تبليغاتX

دردم

خانواده مهدی زاده همه بیمار بودند

مالاریا و فقر شدید غذایی 

و قوطی های شیر خشک 

که گویی پستان های پر شیر مادرانی ست

که غذای آنها جز نان خمیر خرما و گاه خود خرما چیز دیگری نبود

ولی آنان هرگز نمیدانستند 

از آن پس هرگاه تو چشمت به قوطی های شیر خشک بیفتد 

خواهی گریست!!!!

و ما بازگشتیم

و گمان کردیم که همه اینها را در خواب دیده باشیم 

و زمانی که چشمم به تابلوی مرد شکمویی افتاد که ساندویچ سوسیس می بلعید

فهمیدم که بیدار شده ام

و ما بیدار شده بودیم

و گواه ما ...

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

سری که گیسوی او را به باد میبینم ...

از اوست قاصد دل قصد کربلا کرده ...

حسین غریب

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

سرو سامان جهان پیشکش اهل جهان

آخه ! من پریشان حسینم چه بود بهتر از این...

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره‌ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر

مرحوم حسین پناهی

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

به هر حال طناب پاره شد؛

دست از پا دراز تر

پائین آمدم

عزرائیل به کاهدان زده بود...

 مهدی رضایی اقدم

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

تا به ازدیاد نفرت انسانها پی ببری !

کافیست کف پیاده رو

تف ها را بشماری ...

مهدی رضایی اقدم

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدی رضایی اقدم در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |